ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

نه ماهگی و سینه خیز وچهار دست پارفتن گل پسرم مبارک

1391/4/18 8:54
نویسنده : حنانه
305 بازدید
اشتراک گذاری

 

مامان جون خیلی خیلی تنبل شدم چند روز  نتونستم بیام وبت را آپ کنم چند مشکل وجود داشت اول اینکه کامپیوتر خونه خراب شده دوم محل کارم اینترنتمون با مشکل مواجهه شده بود.

مامان قربونت برم بلاخره طلسمو شکستم مامان جونم چند روز قبل بادست وپاهات حرکت به سمت جلو را یاد گرفتی از روزی که وارد نه ماهگی شدی  چند تا کار را باهم انجام میدی سینه خیز وچهار دست وپا میری ووسایل خونه میچسبی وبلندمیشی روپاهات می ایستی........ الهی مامان بخورمت که هرروز دلم غش وضعف میره براتتشویق

مامان جون دیگه خودت را سریع به هرچی دور برت باشه می رسونی وکلی خنده میکنیقهقهه

مامان جونی دیروز یه پله کوچیک بین اشپزخونه وحال هست انقدر سعی کردی که از اونجا تونستی بیایی پیش مامان الهی مامان فدات بشه 

niniweblog.com

دلبر مامان خیلی دلم می خواست مثل بقیه مامانها کنارت باشم واز لحظه لحظه زندگیت لذت ببرم ولی چه فایده که مجبورم واسه رفاه واسایش شما ودادشی کار کنم امیدوارم مامان خوبی باشم وازم دلگیر نباشی

مامانی از دندونات که خبری نیست مامان هم منتظره زودتر بیرون ببیاد رونمایی کنه تا واست آش دندونی درست کنم   ...........................صداهای که در میاری

آبّبّبّ   ..................بهههههههه  .....................ابوووووووووووو

بابابابا .....................ماما ماما..................

niniweblog.com

ورجکم دیگه تاما صدای الکی درمیاریم سریع تقلید میکنی وهمون صدارا شما قندعسل تکرار میکنی .................مامانی روز سه شنبه قبل عروسی دختر دوست مامانی بودداداشی بردت ارایشگاع موهاتو کوتاه کردکلی بهت رسیدم اماتا رسیدیم در تالارکلی گریه کردی ومامان مجبورشدم جلوی در تالارباشم نمی دونم چرا فکر کنم ازسر وصدازیاد وصدای اهنگها ترسیده بودی اصلا به مامان خوش نگذشت

niniweblog.com

الهی قربون قد وبالای کوچولوت بشم  اینقدر ورجک شدی که از تو بغلم غفلت کنی خودتو پرت میکنی به طرف پایین تو بغلم هرکه بگه ایلیا بیا سریع میپری بغلش اصلا غریبی نمی کنی

niniweblog.com

مامانی هفته قبل دایی حمید از شمال با حامد وامیر محمد اومده بودن خونمون خیلی با شما بازی میکردند شما هم باهاشون خیلی خوش میگذروندی هر جا هم می خواستند برن بهم میگفتن عمع ایلیا را هم بده ماببریم طوری که جمعه که حامد داشت میرفت وقتی بوست میکردوخداحافظی میکردندبرن شمال خونشون اشک از چشماش سرازیر شده بود وهی میگفت دلم واسه ایلیا خیلی تنگ میشه الهی قربون برادر زادهام برم که پسرعمه شونه خیلی دوست دارندبغل

مامانی دیشب که بابای از صبح رفته بودتهران تا برگشت اینقدرذوق کردی ودست وپا زدی که بابای خواست لباسهاشودر بیاره کلی گریه کردی که بابات مجبور شد اول بغلت کنه باهات بازی کنه بعد بره کارهای دیگشو انچام بده دیگه حسابی بهت برمی خوره اگه بابا جونت اول بغلت نکنه........

niniweblog.com

مامان داداشت اگه عکساتو بریزه تو کامپیوتر برات میریزم تو وبلاگت اون که می دونی خیلی تنبلی میکنهبای بای

اولین سینه خیز رفتن تاریخ 02/04/91

اولین چهاردست وپا رفتن تاریخ 07/04/91

اولین بلند شدن10/04/91

عکسسسسسسسسسسسسس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

آی تک مامان نیایش)
18 تیر 91 9:48
ماشالا هزار ماشالا قند عسل مبارکه مهارت های جدید آقا خوشگل



خاله جونی دست درد نکنه که واسم نظر گذاشتی
تبریک بهم گفتی مرسی مرسی
بوس بووووووووووووووس از طرف مامانم دختر ملوست ببوس